آب سرد
آب سرد بود، سردِ سرد، خنکِ تگری، گرمای خشک و خشن این چند وقت پرید و رفت.
به شب نکشیده معلوم شد که امروز اون آب سرد و خنکیه که خستگی و گرما رو از کل وجودمون می گیره،
معلوم شد خبر امروز، میشه کل گرمای وجودم. کل انرژی امروزم.
قربون رحمت خدا برم.
آرومم، الان آرومم و خوشحال و تندو تند دارم می نویسم، خوشی هم حس خوشی داره، با خوشی نوشتن هم یه خوشیه دیگه است.
حس گرمای خنک امروز که، من رو آروم و پر انرژی کرد نصیب دیگران هم بشه.
به لطف ایزد
امروز
امروز یه روزه مهمه، از گفتن علتش معذورم،
امروز، دلم شور میزنه و نگرانم، امروز، یاد خدا پررنگتره، امروز، امید و ترس با هم ان، امروز دلم می خواست کاش یه جای دیگه بودم. کاش می تونستم یه کاری انجام بدم، کاش و کاش و صد کاشِ دیگه!
امروز روزیه که وقتی شب بشه یا مثل یه لیوان آب سرد میشه بعد از یه روز پر کار توی تابستون گرم، یا میشه آفتاب داغی که هنوز باید روی صورت عرق کرده، تحملش کرد.
امروز روز من نیست، اما روز کسیه که زیاد با من فاصله نداره.
امروز روز سختی من تنها نیست، اما بیشترین سختی رو کسایی دارن که دوستشون دارم.
امروز روز سختی خواهد بود، روزی که امید رو میشه توی صداها خوند و ترس رو توی چشمها.
امروز روزیه که شاید دیگه مثل اون نیاد، روزی که امید دارم دیگه مثل اون نیاد، روزی که یکبارش زیاده، تکرارش حماقت.
امروز روزه مهمیه، اما خدا همه جا هست، با همه هست،
پناه هرکس
خدا
به امید رحمتِ بیکرانت.
فریدون مشیری
دو روز قبل، ۳ آبان، نهمین سالگرد مرگ شاعر بزرگ این خاک بود، فریدون مشیری.
برای یاد بود، به یاد استاد،
خدایش بیامرزد.
آه ، باران
ریشه در اعماق اقیانوس دارد – شاید -
این گیسو پریشان کرده
بید وحشی باران .
یا ، نه ، دریایی است گویی ، واژگونه ، بر فراز شهر ،
شهر سوگواران .
هر زمانی که فرو می بارد از حد بیش
ریشه در من می دواند پرسشی پیگیر ، با تشویش :
رنگ این شب های وحشت را
تواند شست آیا از دل یاران ؟
چشم ها و چشمه ها خشک اند .
روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ ،
همچنان که نام ها در ننگ !
هرچه پیرامون ما غرق تباهی شد .
آه ، باران ،
ای امید جان بیداران !
بر پلیدی ها – که ما عمری است در گرداب آن غرقیم -
آیا، چیره خواهی شد ؟ Continue reading this entry »
اعدام
گریه و ناله یک نوجوان، صدای التماس و خواهش، چشمان منتظر، منتظر رحمت الهی به دل پاک مادری غم دیده، غم فرزند،
شیطان کینه، شیطان نفرت، ابلیس خشم، آتش این معرکه شده،
معرکه اعدام.
جوان به پای مادر می افتد، اما کینه در دل مادر نشسته،
حس خشن انتقام دست در دست مادر چارپایه را می کشد،
جوان دیگر التماس نمی کند، آرام به گناه کرده، آرام به اتفاق ناخواسته، آرام به راه و رسم خشک و خشن قانون و قصاص، صدای آرام شکستن گردنش، کبودی صورتش، و تنها آن که باید، آرامش، نیست.
حتی حالا.
جوان گریه کرد، التماس کرد، پشیمان بود، ترسیده بود، چوبه دار خواب هر شب او که نوجوان بود و گناهکار، مادر غم دیده، مادر با دلی پر ز خون، مادر و پدری که خون اشک چشمانشان است، چشمان پر رحمتشان پسر را دید، ابر تیره گون نفرت چون مِهِ صبحگاهی محو شد، نور و آرامش از گرمای رحمت الهی.
جوان با چشمانی پر اشک، سلول به سلول بدنش گرم از این رحمت، کفش می پوشد، مادر و پدر غم دیده، آرام بر سر مزار فرزندشان، ارامش تنها چیزی که می توان دید، سکوت آرام دلیل این مدعا!
هزاران هزار درود بر خانواده روزبهانی که از خون مسعودشان گذشتند و جانی دوباره به مصطفی بخشیدند.
عدالت
«صلح تنها غیاب تنش نیست، حضور عدالت است.»
مارتین لوتر کینگ
«در اجرای عدالت، منتظر مکافات شدن، منتهای درجه بیعدالتی است.»
سیسرو
***
گفت روزی به من خدای بزرگ
نشدی از جهان من خشنود!
این همه لطف و نعمتی که مراست
چهرهات را به خندهای نگشود!
این هوا، این شکوفه، این خورشید
عشق، این گوهر جهان وجود
این بشر، این ستاره، این آهو
این شب و ماه و آسمان کبود!
این همه دیدی و نیاوردی
همچو شیطان، سری به سجده فرود!
در همه عمر جز ملامت من
گوش من از تو صحبتی نشنود!
وین زمان هم در آستانه مرگ
بیشکایت نمیکنی بدرود!
گفتم: آری درست فرمودی
که درست است هرچه حق فرمود
خوش سراییست این جهان، لیکن
جان آزادگان در آن فرسود
جای اینها که بر شمردی، کاش
در جهان ذرهای عدالت بود
فریدون مشیری
***
«سه چیز است که همه مردم به آنها نیاز دارند: امنیت ، عدالت و آسایش»
امام جعفر صادق (ع)
چرا گرفته دلت؟
دلم گرفته ،
دلم عجيب گرفته است.
و هيچ چيز ،
نه اين دقايق خوشبو،كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش ،
نه اين صداقت حرفي ، كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شب بوست،
نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف
نمي رهاند.
و فكر مي كنم
كه اين ترنم موزون حزن تا به ابد
شنيده خواهد شد.”
و عشق ، تنها عشق
ترا به گرمي يك سيب مي كند مانوس.
عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد ،
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن.
- چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهايي.
- چقدر هم تنها!
- خيال مي كنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي.
- دچار يعني
- عاشق.
- و فكر كن كه چه تنهاست
اگر ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد.
- چه فكر نازك غمناكي !
( سهراب سپهری )
دانلود آهنگ ” رگ پنهان ” با دکلمه خسرو شکیبایی
دانلود ” هشت کتاب ” سهراب سپهری
و
صدای پای آب با صدای خسرو شکیبایی
(پسورد فایل “www.irtanin.com” )
